تبليغاتX
دیگه دیگه
دیگه دیگه

کاری از هستی

خدایا قلب و روحمان را چون بهار تازه کن.............
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 14:6 توسط هستی|

به نظرم بعضی آدما آزار دارن.....

بابا دست از سر کچل ما بردارین.....

چه گیری کردیما.............

هی میخوای فکرتو به یه چیز دیگه متمرکز کنی اما مگه میزارن؟؟؟؟

بابا دیگه کار از کار گذشته.......

ما رفتیم واسه خودمون......

رفتیم دنبال اون چیزی که نباید میرفتیم....هرچی بشه پای تو........

با تنهاییهات خوش باش....

نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت 20:44 توسط هستی|

به امید روزی که همه ی عشق ها واقعی باشه....

ولنتاین مبارک

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن1390ساعت 22:43 توسط هستی|

هرگاه نتوانستی کسی را فراموش کنی یعنی هنوز در خاطر او هستی.....

جمله ی معروفیه و اگر درست باشه واقعا خوب میشه.

وقتی یکی همش میاد توی خوابت.

وقتی فکر و خیالش توی سرته.

وقتی اونو بهترین آدم روی زمین میبینی.

یعنی هیچکدومش نمیتونه متقابل باشه؟

نوشته شده در چهارشنبه 28 دی1390ساعت 20:57 توسط هستی|

جز استقلال چه کسی میتواند 4 بار متوالی حریف سنتی خود را شکست دهد؟

و جز پرویز خان چه کسی میتواند لقب دوبله سوبله چوبله را به خود اختصاص دهد؟

جز بازیکنان استقلال چه کسی میتواند اشک های بازیکنان پرسپولیس را در آورد؟

جز هواداران استقلال چه کسی میتواند منجر به خاموش سازی موبایل هواداران پرسپولیس بعد از بازی شود؟

و جز هستی چه کسی میتواند یک دانشگاه و یک فامیل را به جان خودش بیندازد؟

آقا من امنیت جانی ندارم.کی بیان منو بکشن در برن خدا میدونه!!!!

نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 13:6 توسط هستی|

به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات
به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن . . . 
 
سلامتی اونایی که
درد دل همه رو گوش میدن
اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن . . . 
 
به سلامتی اون رفتگری که تو این هوا داره به عشق زن بچش
کوچه و خیابون رو جارو میزنه که یه لقمه نون حلال در بیاره . . . 
 
سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن  . . . 
 
به سلامتی همه باباهایی که
رمز تموم کارتهای بانکیشون شماره شناسنامشونه ! 
 
به سلامتی کسی که هنوز دوسش داری
ولی دیگه مال تو نیست . . . 
 
 
سلامتی مادر
که وقتی غذا سر سفره کم بیاد
اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه . . . 
 
به سلامتی همه اونایی که خطشون اعتباریه ولی معرفتشون دائمیه! 
 
.
به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو خونه ای که
بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند . . . 
 
به سلامتی اونایی که
چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه
چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه . . . 
 
 
بسلامتی اون دختری که حاضر زیر بارون خیس بشه ولی‌ سوار ماشین هیچ پسری نشه . . . 
 
به سلامتی کسی که بهش زنگ میزی…..خوابه
ولی واسه این که دلت رو نشکنه
میگه:خوب شد زنگ زدی….باید بیدار میشدم . . . 
 
به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه ی موهاش ریخته
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوش تیپ تری . . . 
 
به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته
بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌
انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی . . . 
 
به سلامتی همه اوونایی که
دلشون از یکی دیگه گرفته
ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن
میگن بخاطره غروب پاییزه . . . 
 
سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !
آخرشم دق میدن مارو ! 
 
بسلامتیه اون پسری که خواست آدم بشه
ولی یه دختر اومد تو زندگیش و نذاشت
همیشه پای یک زن در میان است !  
 
سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن
که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !  
 
 
و در آخر به سلامتیه دوست نازنینی که گفت:
قبر منو خیلی بزرگ بسازین…. چون یه دنیا ارزو با خودم به گور میبرم ! 
 
 
 
 
نوشته شده در پنجشنبه 10 آذر1390ساعت 14:14 توسط هستی|

ایام عزاداری امام حسین رو به همه تسلیت میگم.

امسال دیگه قراره تهران رو بترکونیم.

پسرخالم امشب میگفت سر کوچشون خیمه زدن٬ فردا شب برنامه گل بازی دارن!!!  

البته گل بازی که شوخی بود ولی بهم گفت بیا که خیمه رو با بچه ها درست کنیم!  

.

.

.

.

 

استقلال امروز با بدبختی سایپا مهر کرج رو برد!!!!  

میبینم که رقیب بعدی استقلال٬ پرسپولیس شده!!!  

چشم و دلشون روشن!!! از الان خودشون رو حذف شده فرض کنن!!!!   

نوشته شده در سه شنبه 8 آذر1390ساعت 0:20 توسط هستی|

اصلا دوست ندارم آخر هفته توی خونه بمونم.

دلم میگیره.

به چیزهایی که نباید فکر کنم فکر میکنم.

آهنگ هایی که نباید گوش کنم گوش میکنم.

به آدم هایی که یه روزی توی زندگیم بودن و نیستن فکر میکنم.

عکساشون.دست نوشته هاشون.خاطراتشون.

آهنگ هایی که در زمانشون گوش میکردم.آهنگ هایی که دوست داشتن.

گاهی به جاهایی میرم که هزاران خاطره ازشون دارم.کاش میشد حتی از کنارشونم رد نشم.

آهی از ته دل میکشم.پارک وی.شهرک غرب.جمشیدیه.پارک نیاوران.پاساژ قائم.پارک ساعی.عباس آباد.سینما پردیس.دربند.فرحزاد و بدتر از همه مرکز خرید بوستان.............

اما حالا

دیگه اونا نیستن.

منم دیگه اینجاها نمیرم.

دوستای دبیرستانم.دوستای صمیمیم.هیچ خبری ازشون ندارم.

دوستای دانشگاه گرمسارم.استادام.

الان اومدم یه سری به پیوندای وبلاگم بزنم.

همه وبلاگاشون یا حذف شده بود یا چندین ماه و چندین سال بود که آپ نمیشد.

پس اون همه آدم کجان؟

وقتی در طول هفته اونقدر از دانشگاه رفتن و شرکت رفتن خسته میشم و صبح هایی که قبل از ۷ باید بیدار بشم و روزی که زود به شب میرسه.

با خودم میگم که کی آخر هفته میشه تا من مشغله نداشته باشم.

وقتی از بالا و پایین کردن پله های دانشگاه خسته میشم.

وقتی توی شرکت از خسنگی خوابم میگیره و دلم میخواد تمام چایی های سماور رو بخورم.

وقتی پشت ترافیک به آدما نگاه میکنم و راهی که یه ربع باید برسم رو توی ترافیک یک ساعت و نیم توی راهم.

توی هر ماشین آدمای مختلفی دیده میشن.

ترافیک تهران همش مال این جووناست.جوونایی که مثل خود من تک سرنشین میان و تعدادشونم زیاده.

اکثرا با ماشینای مدل بالان و احساس غرور بهشون دست میده.دخترا که فکر میکنند دارن پرواز میکنن.

گاهی از پشت ترافیک با بعضیا حرف میزنم.  

دیگه واسم عادی شده.پسرایی که به رانندگیم گیر میدن.تیکه میندازن.میخوان دوست بشن.

فقط از کنارشون رد میشم و شاید به حرفاشونم گوش میدم تا برای دقایقی سرم گرم بشه.  

اما حالا

آخر هفته شده

و من دلم میگیره 

شاید اگه ۷روز هفته مشغله داشته باشم بهتره.

بیشتر سرم گرم میشه.

دیگه دلم نمیخواد برم شمال.شمالی که جونم واسش میرفت. 

آخه وقتی میرم اونجا حوصلم سر میره.

به نظرم یک روز براش کافیه که بری همه اقوام رو ببینی و از دلتنگی دربیای.

اما روز دوم که بشه کسل میشم.مثل تهران نیست که اراده کنم و برم بیرون.

اگرم جایی رو داشته باشه یه سری اقوام حساسن و نمیزارن که تنها برم.

توی تهران زندگی واسه امثال من راحته. 

میتونی اونجور که میخوای زندگی کنی.کسی هم بهت کاری نداره.

کسی نمیپرسه چرا و کجا و برای چی؟

میتونی خیلی چیزها رو تجربه کنی.خیلی آدما رو بشناسی. 

به شرطیکه یه سری تجربه های تلخ آزارت نده..................

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 17:25 توسط هستی|

باز دوباره پاییز داره میاد و همه چیز از نو شروع میشه.

مدارس و دانشگاهو .................

دو ترم دیگه دووم بیارم درسم تموم میشه!!!!

امروز میخواستیم بریم شمال٬کنسلش کردم.اصلا حوصله ترافیک و جاده رو نداشتم!!!

راستی از پرسپولیسیای عزیز چه خبر؟

من دیگه توی وبلاگم چیزی بهشون نمیگم چون به اندازه کافی توی فیس بوک چزوندمشون.

گناه دارن طفلیا.بیشتر از این لنگ رو سوراخ نکنیم!!!!!!

ظاهرا بالاخره کاشانی٬کاشانه اش رو از پرسپولیس جمع کرد و رفت!!!!

.

.

.

.

امیدوارم نیمه ی دوم سال شروع خوبی برای همه باشه.....حتی پرسپولیس!!!!!

نوشته شده در چهارشنبه 30 شهریور1390ساعت 22:33 توسط هستی|

   چقدر ماه رمضون امسال زود گذشت......  

من که فقط  ۴روز آخرش تهران بودم و بقیش رو شمال بودم.من و خواهرم رفتیم اونجا تا یه حال و هوایی عوض کنیم و من بتونم یه سری مسائل رو راحت تر پشت سر بزارم.

خدایا ممنونم که کمکم کردی همه چیز با آرامش حل بشه. 

گذروندن ماه رمضون در گرگان بسیار لذت بخش بود.هر شب مهمونی و دیدن فامیلا و تولد گرفتن ها بر زیبایی سفر ما اضافه کرد. 

استقلال هم که با بردهای متوالی خوشحالی منو دوچندان میکرد. 

راجع به فرهاد مجیدی هیچی نمیتونم بگم جز اینکه عاشقتم داش فرهاد.تو نمونه ی کامل استقلال هستی.نماد رنگ آبی. 

سریال های ماه رمضون چنگی به دل نمیزد.زیادی یه سری چیزها رو بزرگ کرده بودن. 

خدایا شکرت که معده رو خلق کردی تا ایرانیا نتونن روزه بگیرن!!!!!!  

این روزا از هرکی که روزه نمیگیره بپرسی ردخور نداره که معدش درد میکنه.  

آخی!!! خدایا معده ی همه ی ایرانیا رو شفا بده. گناه دارن طفلیا!!!!   

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 شهریور1390ساعت 1:16 توسط هستی|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت