تبليغاتX
دیگه دیگه

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

دیگه دیگه
کاری از هستی

می خوام یه مدرک بگیرم معدلش عالی باشه

من باشم و یه مدرک و یه پستی که خالی باشه

می خوام برات از مغناطیس یه نمره ی خوب بگیرم

می خوام شبا تا نصفه شب فرمولا رو یاد بگیرم

امشب می خوام تا خود صبح با بابا جون حساب کنیم

واسه دادن شهریه هرچی که داریم آب کنیم

امشب می خوام تا خود صبح نمره هامو جمع بزنم

اگه زیر ۱۵ بودم بعدش برم بوق بزنم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی برقیه

یه وقت نری معدلو خبر بدی به بقیه

ای کارشناس مملکت سرکارت تنها نری

جای کسی تنگ نمی شه اگه منو هم ببری

راستی دلت میاد بگی برای تو کار ندارم؟

بعدش بخندی و بگی نیاز به برقی ندارم؟

اگه بهم یه کار ندی جای تعجب نداره

معدلی که تو می خوای اشک منو در میاره

نامه ی من تموم شد و حرف دلم تموم نشد

غصه ی درس و بی کاری دل منو از جا تکوند.........

 




نوشته شدهچهارشنبه 13 خرداد1388 توسط هستی

و بالاخره استقلال قهرمان شد.............................   

اهوازیا خالصانه بازی کردن و به کوری چشم همونایی که ادعای تبانی استقلال و فولادو می کنن تونستن ذوب آهن و شکست بدن. ها ها خیال می کنن ما هم مثل اوناییم که شرفمون رو به تیمی مثل ملوان بفروشیم.هی...........یادش بخیر.بی خیال    

عجب بازیه مهیجی بود.چه انگیزه ای داشت این پیام.من که تا ثانیه ی آخر نگران بودم.با اون پنالتی که آرش خان خراب کرد یعنی دیگه واقعا نوبرش بود.یکی نیست بگه آرش مگه تو مازیار زارعی که با مکث پنالتیا رو گل کنی؟همون بازی با الجزیره این حرکتو کردی ضایع شدی بست نبود؟بابا بی خیال دیگه.اینقدر اون ثانیه های آخر کند می گذشت که دیگه کم کم قلبم داشت می زد بیرون.یعنی وقتی فغانی سوتو زد تا سقف پریدم.حرص بابام دراومد.مونده بود که عجب گل دختری تربیت کرده.بابا جنبه داشته باشین .این همه ذوق نداره که!!!قهرمان شدیم دیگه!

وای یعنی بازی که تموم شد انگار اتوبوسا استقلالیا رو توشون پر کرده بودن دم در منتظر بودن که فغانی سوتو زد بریزن بیرون.حیف که تنها بودم مامانم نذاشت ماشین ببرم بیرون وگرنه من می دونستم و خیابونا.حتما علی و نوید هم دانشگاهیامونم می دیدم.آخه اونا هم استقلالین. 

بازی که تموم شد برگشتم دیدم به رگبار اس ام اس بسته شدم.نمی دونم آخه این ملت کی وقت کردن؟فکر کنم قبل اتمام بازی اس ام اساشونو آماده کرده بودنو با سوت فغانی برام فرستادن. 

     درکل نتیجه می گیریم که همه ی اینا زیر سر فغانی بوده. 

دیگه جونم براتون بگه که الان ساعت ۳ شب ه و داره صبح می شه و من خوابم نمی بره و هی دارم کانالا رو می چرخم.یه آهنگ خاطره ساز گذاشته( آبی ترین آبی عشق رنگ احساس منه-فقط برای عشق تو دل تو سینه می زنه.................) 

مامانم که آخر بازی می گفت تبانی کردن.بعدشم جان واریو رو که دید گفت این فابیو باید داماد ایرانیا بشه.بهش گفتم کجای دنیایی؟بدبخت زن داره.اگه هم زن نداشت بیچاره رو از ترس ایرانیا خونوادش زنش دادن.ماشاالله دخترای ایرانی رو که می دونین کارشونو واردن..... 

یه دوری زدیم کانال۲ دلمون کباب شد.دلم یه کم واسه ذوب آهن سوخت.بعدش وقتی کوثری رو دیدم که به علت نبود استادیوی ورزشی واسه کانال۲ با اون کارشناسش نشستن رو میز پلوخوری و دارن کارشناسی می کنن دلم کباب شد.خوب مقایسش با خیابانی که یه توپ گنده قد هیکل خودش زیر پاش بود ،خیلی سخت بود.

خوب فردا دانشگاه رو هم که پیچوندیمو امشب برنامه ی شب بیداریه.

به امید فرداهای بهتر  

هستی خانم از امروز لیگ تموم شده.بیا یه کم حیا کنو بچسب به درسات.از اول ترم هیچی نخوندیا!!!!!!!

ای بابا بی خیال.قهرمانیمون مهم تره!

 

 

 




نوشته شدهدوشنبه 7 اردیبهشت1388 توسط هستی

امیدوار شدن حرومه       دیگه همه چیز تمومه

آخ که این لحظه چه شومه.........................

ناامیدی از جام جهانی

نا امیدی از جام باشگاه های آسیا

قبولش سخته.خیلی سخته......................

خیلی وقت بود در انتظار بودیم.چی فکر می کردیم.چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما هنوز روزنه های امیدی هست برای قهرمانی در لیگ

فولاد-سایپا-پیام،   سدهای استقلال برای قهرمانی

خدایا کمکمون کن...................................................

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از تیم قلعه نوعی محافظت بفرما

مجتبی جباری را به لطف خود نگه دار

ظهور رینالدو را نزدیک تر بفرما

آرش برهانی را آقای گل بگردان

لنگی های بدبخت را حقیرتر از این نفرما

مصدومین زخمی را شفا عنایت فرما

آمین یا رب العالمین.......

 




نوشته شدهسه شنبه 18 فروردین1388 توسط هستی

                

  سال نوتون مبارک

کاش می شد کمی به گذشته فکر کنیم.

اونوقت می دیدیم که خیلی عوض شدیم.

بعضی ها به خودشون اومدن و به خدا و اهدافشون رسیدن.

خیلی ها هم تو این دنیا حسابی واسه خودشون جا باز کردن.

یک سال دیگه گذشت.ما به کجا رسیدیم؟

خدایا اهدنا الصراط المستقیم................

                




نوشته شدهپنجشنبه 29 اسفند1387 توسط هستی

وای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دارم آتیش می گیرم.خدایا بازی ۱-۰ برده رو ۲-۱ از عربای خر ببازیم؟خدایا خودت گذاشتی دهن من باز بشه ها!!!!!!!ا

امروز چه مصیبتی سر استقلال اومد؟ داوره ی کور ندید چه جوری اون دوازه بانه فرهادو زد تا توپو بگیره؟ندید چه جوری یقه ی حسین رو پیچوندن؟پنالتی خسرو رو ندید؟خطای روی فرهاد و آرشو ندید که رفت تو گل دوم؟وا مصیبتا با این داوریا.صد رحمت به محسن مرادی و ترکی و فغانی.بنده های خدا دیگه اینقدر هم بی مرام نیستند. 

خدایا بین ۴تا نماینده ی ایران فقط باید استقلال ببازه؟ما تو عربستان هم باید چوب داوریو بخوریم؟؟؟؟؟باشه باشه.اگه حق به حق دار برسه که ما به مرحله ی بعد صعود می کنیم ولی اگه باز هم داوری بر ما احاطه کنه دیگه از دست هیچکس کاری ساخته نیست. 

فقط من موندم بچه ها چرا ۱۰ دقیقه نتونستن طاقت بیارن؟ آخه این همه عصبانیت چرا؟ حرکت زشت جباری چی می گفت اون وسط؟؟بابا اخلاق ورزشیت کجا رفت مجتبی؟ پس داش فرهاد خیلی صبوره که این همه بازی نمی دنش و تعویضش میکنن صداش در نمیاد.

فقط می تونم بگم به امید بازی بعدی............... 




نوشته شدهچهارشنبه 21 اسفند1387 توسط هستی

امروز دانشگاه خیلی خوش گذشت.بعد از ۲هفته تق و لقی بالاخره این اساتید محترم کلاسا رو تشکیل دادند.

بالاخره آزمایشگاه فیزیک تشکیل شد و ما رفتیم به سوی کشف علم.دیدیم به به چه استاد باشخصیتی.یه آقای مهربون و با شخصیت که قیافش و تمام حرکاتش شبیه به این پیرمرده بازیگره احمد پورمخبر که می گه برو حالشو ببر همون که تو سریال ماه رمضون نقش بابای عطاران رو بازی می کرد بود .خلاصه خیلی مرده باحالی بود.تقریبا تازه از آمریکا اومده و علاوه بر دکترای فیزیک دکترای روانشناسی هم داشت.امروز که به طور کل راجع به روانشناسی حرف زد وکلی کتاب روانشناسی معرفی کرد و گفت در کنار درس و آزمایشا باید روانشناسی هم کنفرانس بدید.در کل استاد جالبی بود و مشخص بود سوادش خیلی بالاست.خودش می گفت که تو کنفرانس های روانشناسی آمریکا همیشه شرکت می کنه و بیمارستان میلاد هم   سخنرانی می کنه  

ساعت دوم که از اول ترم منتظر بودم تشکیل شه کارگاه برق بود.خیلی باحاله.استاده جوونه و از اونایی که واسه یه درس یه واحدی پوست آدمو می کنه و جون آدمو می گیره تا پاس کنه.جون داداش آخه کی واسه کارگاه برق جزوه ی انجام کار می ده؟اما وسایل کارش خیلی جذاب بود.لامپ و پریز و آیفون و پنکه و................خلاصه این واحدو که پاس کردم همه جوره توی تعمیرات وسایل برقیتون در خدمتم.(به قول بابام میگه لامپ دستشوییتون خراب شد من هستم

ساعت آخر هم که اه اه.اندیشه ی یک.من نمی فهمم چه مفهومی داره واسه دروس عمومی دختر پسرا رو جدا می کنند؟اون از انقلاب که همه دخترا توش چرت می زدن و فقط استاد واسه خودش حرف می زد.بابامرد و زن دست به دست هم انقلاب اسلامی رو ایجاد کردندآخه چرا باید کلاسش جدا باشه؟اینم از اندیشه که به خاطر چهارتا دونه بعد مادی و معنوی ما رو جدا کردند.جون داداش این پسرا در حالت عادی که فایده ندارن اما همین که ۴تا تیکه میندازن ما رو می خندونن و پرت می شن از کلاس بیرون همیناش کلاسو از کسالت در میاره. 

ای بابا.به جز سه تا کلاس امروز بقیه همه هفته ی پیش تشکیل شد و جون داداش ریاضی ۲ و معادلات دیفرانسیل و فیزیک ۲ و ...........همه بیداد می کنند.این معادلات که تو مخ هیچکس نمی رفت.این ترم دیگه بدبختم.  

ای ول بازی فردا چی می گه؟؟؟؟؟؟؟خدایا یعنی چی می شه؟امروز که پرس ها تو آزادی کولاک کردند و ۳ امتیازو هدیه کردن به شاه غلام.امیدوارم که فردا امیرخان امتیازو بگیره و ده بدو فرار.کاشکی ۳امتیازه ذوب آهن هم تور شه.




نوشته شدهسه شنبه 13 اسفند1387 توسط هستی

جون داداش بیشتر از ۲ هفته بود که این سایت بلاگفا واسم باز نمی شد.خدا رو شکر تازه حل شد. 

خوب الحمدلله که با برو بچز رفتیم مشهدو حسابی خوش گذروندیم.واقعا مسافرت های مجردی عجب حالی می ده مخصوصا اگر همه پایه ی شیطونی و خوش گذرونی باشند.ما که فقط شبا می رسیدیم هتل و می خوابیدیم تا فردا صبح که دوباره می زدیم بیرون تا شب.این سوغاتی چیه که دار و ندارمون رو از ما گرفت.فکر کنم تمام جنسای مشهد رو ما خریدیم. 

بعد از یک ماه خوردن و خوابیدن و مسافرت های مجردی و شمال و... باورم نمی شه که از شنبه ترم جدید شروع می شه و باید برم دانشگاه. 

وای که درس ها چقدر این ترم سنگینه و ریاضیات و معادلات دیفرانسیل و .... بیداد می کنند. 

جمعه هم که اگه سایت باز می شد همه ی عصبانیتم رو تو وبلاگ خالی می کردم و حسابی آبروریزی می شد.وای که اگه داداش سیا اون ۲ تا موقعیت رو گل می کرد ما الان به خاطر اون حرکت زشته علیزاده بازی برده رو نباخته بودیم.تازه اون گلی که تو بازی سپاهان به خودمون زده بود داشت یادمون می رفت که ۲ دقیقه ی آخر امیر خان آوردش داخل.جون داداش همون لحظه گفتم مامان خدا کنه باز این علی به خودمون گل نزنه که دیدم به به آقا داره وسط زمین والیبال بازی می کنه................ولی خداییش وقتی دیدم وسط زمین داره گریه می کنه دلم یه کمی سوخت ولی آخه علی وقتی می بینه انقدر از جانب هوادارا تحت فشاره باید حواسشو بیشتر جمع کنه دیگه.مهم ۳ امتیاز بود که پروند.

ای بابا بهتره بیشتر از این نگم که حرف زیاده و فقط باید گفت از تیمی که دقیقه ی ۹۷ قهرمان می شه نباید تعجب کرد بعد از گلی که تو داربی قبلی دقیقه ی ۸۷ زد حالا بیاد دقیقه ی ۹۳ هم گل بزنه.واقعا علیزاده رو خدا براشون رسوند.خدا شانس بده.  




نوشته شدهسه شنبه 29 بهمن1387 توسط هستی

باورم نمي شه!!چقدر زود يک ترم گذشت.انگار همين ديروز بود که باور نمي کردم دانشگاه قبول شدم.

با اينکه خدا خدا مي کردم امتحانام زودتر تموم بشه اما امروز که روز آخر اين ترم بود دلم گرفت. 

احساس کردم دلم واسه شيرين و مريم و سميرا و ژيلا و معصومه و.....تنگ مي شه.دلم واسه آرش که هميشه با اون موهاي فشن و ريش بزيش که استادا ميگفتن اين ترم ميندازيمت تنگ مي شه. 

دلم واسه اون پسره که روز اول فکر کردم شوفره و اومدم بهش انعام بدم تنگ مي شه(تازه فهميديم اسمش معصوم هست و دوستاش مسخرش مي کردن معصوم خانم و تازه گندش در اومد که آقا عاشق هم شده بود.اونم عاشقه کي؟؟همون دختري که هميشه معصوم رو مسخره مي کرد.اون آيدا با اون کلاسش اگه بفهمه معصوم عاشقش شده خودکشي مي کنه!!!)

آخي ممدرضا که انقدر فکر مي کرديم مغروره و خيلي سرسنگينه و به دخترا بها نمی ده عاشق دوستم سميرا بود!!!!!اون مهيار هم که مي گفتيم مثل بچه ها مي مونه با صدف دوست شد. 

آرش روحي  رو هم که تو مترو با نازنين ديدنش.موند يه دونه  متي قشنگه که اونم خاطرخاي همه ي دخترهاست!!!!!!!!!!!من که هرموقع ديدمش داشت از دخترا جزوه مي گرفت. 

امروز هم که ساحل جون تير خلاصي رو زدو دوست پسرش امير رو آورد دانشگاه و به زور پسرای کلاسمون کمک کردند تا از جلو در حراست ردش کنند.من که ديگه سکته رو زده بودم.ولي عجب پسر با شخصيتي بود.

خلاصه همين ترم اول هرکسي يکيو واسه خودش پيدا کردو ما مونديم با اين دل تنها!!!!!!!!!!!!!!!!! 

نمي دونم چرا هميشه  نزديک ولنتاين  که مي شه دلم مي گيره!!يعني دپرس مي شم.شايد چون غصه مي خورم که کسي رو ندارم!!!!!!ديدن دخترايي که با دستهاي پر از کادو ميان جيگر آدمو آتيش مي زنه!!!  

اما نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خودمو عشقه داداش!!بي خياله پسر مردم!! ما عشق بازيامون با خداست. 

بگذريم.از اونجايي که خيلي تو ايام امتحانات به ما فشار اومد من و دختر عموم پريا با همون دختر خالم که تهرانه تصميم گرفتيم يه چند روزي به امام رضا زحمت بديمو در خونشو بزنيم.

انشاالله قراره که با قطار روز ۵شنبه بزنيم بريم مشهدو اول امام رضا بعدش حالي به حولي!!!!!!!!!!!!!

دوستمم که اونجاست و قراره که بريم پيش اونو ديگه ما رو حسابي تو مشهد بچرخونه.بالاخره مال و منالمون رو حسابي جمع کرديمو از اين ور و اونور قرضو سر راهيو از اين حرفا تا پولا جمع شد و يا علي گفتيم و از همين الان نفري۲۰تومان کنار گذاشتيم که بزنيم بريم سرزمين موج هاي آبي!!!!!!!!!!!!!!!

اي ول داداش.ايشالله که ۳تايي مي ريمو۶تايي بر مي گرديم.تازه ما ۳ تا اگه با دوستم و رفيقاش بيفتيم جابه جا شدن حرم امام رضا و تحول در شهر مشهد چيز عجيبي نيست.




نوشته شدهسه شنبه 8 بهمن1387 توسط هستی

چی داداش؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوشنبه ی هفته ی پیش که آخرین روز دانشگاه بود به سرم زد که برم تهران.خلاصه صبح روز بعدش ساعت ۵ صبح با بابام چون تهران جلسه داشت راهی تهران شدیم و منو آریاشهر پیاده کرد و پسرخالم و دختر خالم اومدند دنبالم و رفتیم خونشون.

خلاصه قولی که به بابام داده بودم که ۲ روزه برگردم خونه تبدیل شد به یه هفته و حسابی تهران رو آباد کردیم و اومدیم.خودم لات و لوت بودم دخترخالم رو هم از راه به در کردم.دخترخالم شد قلیون کش و زنجیر به دست با تیکه ی معروف چی داداش؟؟؟ دیگه طرز حرف زدنش هم تغییر کرده بود.(شدیدا بدآموزی داشتم)

از فریز شدن تو چیتگر و اعتماد به نفسمون تو اون هوای سرد بگیر تا ولگردی تو شهرو کله ی سحر سینما رفتن (که خودش قضیش جداست.فقط من و دختر خالم بودیم که فیلم نگاه می کردیم.بقیه همه ۲ تا ۲ مشغول کار خودشون بودند و ما بودیم که صدای کرکرمون سینما رو گذاشته بود رو سرش   )

خلاصه بعدش رفتیم دانشگاه دختر خالم رو دیدیم و بنده های خدا دریغ از یکدونه پسر!!!!!! یه مرد گنده که میومد همه دخترا دورش جمع می شدند!!!!!! قربون دانشگاه خودمون برم که همه چیزش متعادله(چی داداش؟؟؟؟؟ولی در کل تعداد پسرا بیشتره چون فنی و مهندسیه)

خلاصه جیم شدنمون به فرحزاد خودش دنیای خاطرست و اونجا تا تونستیم چایی زدیم و قلیون کشیدیم.جون داداش دیگه مثانمون از چایی در حال انفجار بود.تازه تو خیابون هم هرجا جوونا چایی می دادند پسرخالم نگه می داشت و چایی می گرفت.بنده خدا همه کاری کرد تا ما رو با چایی سیر کنه که شام نزنیم اما نشد.آخرشم مجبور شد به ما پیتزا بده تا صدامون در نیاد.

شب آخر هم که همه ی داراییم رو دادم واسه مامانم و خواهرم و داداشم سوغاتی خریدم و فرداش دیگه به زور از تهران دل کندم و از ترمینال راهی سمنان شدم...........

از ثمرات بسیار ارزشمند تهران موندن من: آشنایی با بچه محل های کوچه ی خالم اینا و همراه شدن با جوونایی بود که عشق امام حسین تو قلبشون حک شده بود به خصوص داش هادی و داش جواد و داش سجاد و داش علیرضا و داش مسعود و  تمامی اهل محل و به خصوص حامد خان که از بر و بچز باصفای گرمساری بود و قراره ایشالله گرمسار بهشون زحمت بدیم.آخه خونه ی فک و فامیلاش رو به روی دانشگاه ماست.........

واقعا خیلی زود گذشت.الان که دارم اینا رو می نویسم هنوز وسایل سفرم به تهران رو باز نکرده داریم می ریم شمال و خلاصه تمام این ۲-۳ هفته فرجه ی من در ایام امتحانا فنا شد و من موندم و دنیای درسا.......

                         خداحافظ درس و دانشگاه   

 

 




نوشته شدهدوشنبه 16 دی1387 توسط هستی

گلچینی از یک سری عکس های جالب رو که از سایت های مختلف گیر آوردم می زارم تو وبلاگم تا یه کمی تنوع ایجاد بشه!!!!!!!!!!!

امروزی شدن

درس خوندن دخترا

کوچکترین دختر دنیا

به روز ترین پسر (مدل بر و بچز دانشگاه)

دخترای دم بخت اصلا نا امید نباشید

مدل های لباس با استفاده از خط فارسی(باز ایرانیا بیان از غربی ها تقلید کنند!!!!)

 

 




نوشته شدهسه شنبه 19 آذر1387 توسط هستی
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.