کاری از هستی
بابا دست از سر کچل ما بردارین..... چه گیری کردیما............. هی میخوای فکرتو به یه چیز دیگه متمرکز کنی اما مگه میزارن؟؟؟؟ بابا دیگه کار از کار گذشته....... ما رفتیم واسه خودمون...... رفتیم دنبال اون چیزی که نباید میرفتیم....هرچی بشه پای تو........ با تنهاییهات خوش باش.... ولنتاین مبارک
جمله ی معروفیه و اگر درست باشه واقعا خوب میشه. وقتی یکی همش میاد توی خوابت. وقتی فکر و خیالش توی سرته. وقتی اونو بهترین آدم روی زمین میبینی. یعنی هیچکدومش نمیتونه متقابل باشه؟
و جز پرویز خان چه کسی میتواند لقب دوبله سوبله چوبله را به خود اختصاص دهد؟ جز بازیکنان استقلال چه کسی میتواند اشک های بازیکنان پرسپولیس را در آورد؟ جز هواداران استقلال چه کسی میتواند منجر به خاموش سازی موبایل هواداران پرسپولیس بعد از بازی شود؟ و جز هستی چه کسی میتواند یک دانشگاه و یک فامیل را به جان خودش بیندازد؟ آقا من امنیت جانی ندارم.کی بیان منو بکشن در برن خدا میدونه!!!! امسال دیگه قراره تهران رو بترکونیم. پسرخالم امشب میگفت سر کوچشون خیمه زدن٬ فردا شب برنامه گل بازی دارن!!! البته گل بازی که شوخی بود ولی بهم گفت بیا که خیمه رو با بچه ها درست کنیم! . . . . استقلال امروز با بدبختی سایپا مهر کرج رو برد!!!! میبینم که رقیب بعدی استقلال٬ پرسپولیس شده!!! چشم و دلشون روشن!!! از الان خودشون رو حذف شده فرض کنن!!!! دلم میگیره. به چیزهایی که نباید فکر کنم فکر میکنم. آهنگ هایی که نباید گوش کنم گوش میکنم. به آدم هایی که یه روزی توی زندگیم بودن و نیستن فکر میکنم. عکساشون.دست نوشته هاشون.خاطراتشون. آهنگ هایی که در زمانشون گوش میکردم.آهنگ هایی که دوست داشتن. گاهی به جاهایی میرم که هزاران خاطره ازشون دارم.کاش میشد حتی از کنارشونم رد نشم. آهی از ته دل میکشم.پارک وی.شهرک غرب.جمشیدیه.پارک نیاوران.پاساژ قائم.پارک ساعی.عباس آباد.سینما پردیس.دربند.فرحزاد و بدتر از همه مرکز خرید بوستان............. اما حالا دیگه اونا نیستن. منم دیگه اینجاها نمیرم. دوستای دبیرستانم.دوستای صمیمیم.هیچ خبری ازشون ندارم. دوستای دانشگاه گرمسارم.استادام. الان اومدم یه سری به پیوندای وبلاگم بزنم. همه وبلاگاشون یا حذف شده بود یا چندین ماه و چندین سال بود که آپ نمیشد. پس اون همه آدم کجان؟ وقتی در طول هفته اونقدر از دانشگاه رفتن و شرکت رفتن خسته میشم و صبح هایی که قبل از ۷ باید بیدار بشم و روزی که زود به شب میرسه. با خودم میگم که کی آخر هفته میشه تا من مشغله نداشته باشم. وقتی از بالا و پایین کردن پله های دانشگاه خسته میشم. وقتی توی شرکت از خسنگی خوابم میگیره و دلم میخواد تمام چایی های سماور رو بخورم. وقتی پشت ترافیک به آدما نگاه میکنم و راهی که یه ربع باید برسم رو توی ترافیک یک ساعت و نیم توی راهم. توی هر ماشین آدمای مختلفی دیده میشن. ترافیک تهران همش مال این جووناست.جوونایی که مثل خود من تک سرنشین میان و تعدادشونم زیاده. اکثرا با ماشینای مدل بالان و احساس غرور بهشون دست میده.دخترا که فکر میکنند دارن پرواز میکنن. گاهی از پشت ترافیک با بعضیا حرف میزنم. دیگه واسم عادی شده.پسرایی که به رانندگیم گیر میدن.تیکه میندازن.میخوان دوست بشن. فقط از کنارشون رد میشم و شاید به حرفاشونم گوش میدم تا برای دقایقی سرم گرم بشه. اما حالا آخر هفته شده و من دلم میگیره شاید اگه ۷روز هفته مشغله داشته باشم بهتره. بیشتر سرم گرم میشه. دیگه دلم نمیخواد برم شمال.شمالی که جونم واسش میرفت. آخه وقتی میرم اونجا حوصلم سر میره. به نظرم یک روز براش کافیه که بری همه اقوام رو ببینی و از دلتنگی دربیای. اما روز دوم که بشه کسل میشم.مثل تهران نیست که اراده کنم و برم بیرون. اگرم جایی رو داشته باشه یه سری اقوام حساسن و نمیزارن که تنها برم. توی تهران زندگی واسه امثال من راحته. میتونی اونجور که میخوای زندگی کنی.کسی هم بهت کاری نداره. کسی نمیپرسه چرا و کجا و برای چی؟ میتونی خیلی چیزها رو تجربه کنی.خیلی آدما رو بشناسی. به شرطیکه یه سری تجربه های تلخ آزارت نده.................. مدارس و دانشگاهو ................. دو ترم دیگه دووم بیارم درسم تموم میشه!!!! امروز میخواستیم بریم شمال٬کنسلش کردم.اصلا حوصله ترافیک و جاده رو نداشتم!!! راستی از پرسپولیسیای عزیز چه خبر؟ من دیگه توی وبلاگم چیزی بهشون نمیگم چون به اندازه کافی توی فیس بوک چزوندمشون. گناه دارن طفلیا.بیشتر از این لنگ رو سوراخ نکنیم!!!!!! ظاهرا بالاخره کاشانی٬کاشانه اش رو از پرسپولیس جمع کرد و رفت!!!! . . . . امیدوارم نیمه ی دوم سال شروع خوبی برای همه باشه.....حتی پرسپولیس!!!!! من که فقط ۴روز آخرش تهران بودم و بقیش رو شمال بودم.من و خواهرم رفتیم اونجا تا یه حال و هوایی عوض کنیم و من بتونم یه سری مسائل رو راحت تر پشت سر بزارم. خدایا ممنونم که کمکم کردی همه چیز با آرامش حل بشه. گذروندن ماه رمضون در گرگان بسیار لذت بخش بود.هر شب مهمونی و دیدن فامیلا و تولد گرفتن ها بر زیبایی سفر ما اضافه کرد. استقلال هم که با بردهای متوالی خوشحالی منو دوچندان میکرد. راجع به فرهاد مجیدی هیچی نمیتونم بگم جز اینکه عاشقتم داش فرهاد.تو نمونه ی کامل استقلال هستی.نماد رنگ آبی. سریال های ماه رمضون چنگی به دل نمیزد.زیادی یه سری چیزها رو بزرگ کرده بودن. خدایا شکرت که معده رو خلق کردی تا ایرانیا نتونن روزه بگیرن!!!!!! این روزا از هرکی که روزه نمیگیره بپرسی ردخور نداره که معدش درد میکنه. آخی!!! خدایا معده ی همه ی ایرانیا رو شفا بده. گناه دارن طفلیا!!!! 




![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

چقدر ماه رمضون امسال زود گذشت......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


